به بخش مقالات آموزشی موسسه زنگنه خوش آمدید

This is some blog description about this site

اصطلاحات رایج انگلیسی در کسب و کار - قسمت دوم

اصطلاحات رایج انگلیسی در کسب و کار - قسمت دوم

    اصطلاحات رایج انگلیسی در کسب و کار-قسمت دوم    

16. small talk    مکالمه در مورد مسایل غیر کاری 

We typically spend about 15 minutes making small talk before we start our meetings.

ما معمولا در حدرد ۱۵ دقیقه مشغول مکالمات غیر کاری هستیم تا اینکه جلسات را شروع کنیم

17. game plan               کاراستراتژی  یا برنامه   

They're not sure what their game plan is for the upcoming election.

آنها مطمئن نیستن که برای انتخابات پیش رو چه برنامه ای داشته باشند.

18. on the same page page           اتفاق نظر ٬ موافق بودن

Let's go over the details of what we agreed on to make sure we're on the same page.

بیایید نگاهی به جزئیات آنچه که توافق کردیم بیاندازیم تا مطمئن شویم که اتفاق نظر در این مورد داشته باشیم   

19. on your toes                گوش به زنگ بودن   

Stay on your toes. Anything can happen.

گوش به زنگ باش هر چیزی ممکنه اتفاق بیافتد.


20. put all one's eggs in one basket           تمام سرمایه را یک جا گذاشتن

It's not good to only invest in the stock market. You don't want to put all your eggs in one basket.

این فقط خوب نیست که در بازار بورس سرمایه گذاری کنید. شما نمی خوایید تمام سرمایه را یک جا بذارید

 

21. raise the bar         سطح انتظارات یا استاندارد را بالا بردن      

The new software is getting great reviews. It looks like the bar has been raised for the competition.

نرم افزار جدید نظرات خوبی بدست می آورد. به نظر میرسه سطح رقابت افزایش یافته است.

22. round-the-clock       ۲۴ ساعته            

We have round-the-clock production at all our manufacturing facilities.

ما در تمام کارخانجات تولیدی مان ۲۴ ساعت در حالتولید هستیم.

23. see eye to eye with someone       موافق بودن با کسی

We don't always see eye to eye, but I respect her opinions and appreciate her honesty.

ما همیشه موافق نظر یکدیگر نیستیم اما من به نظرات او احترام قائل هستم و از صداقتش قدر دانی میکنم.

24. sky’s the limit  بدون هیچ حد و مرز (برای موفقیت)           

With their commission structure, the sky's the limit to what you can earn.

با ساختار کمیسیونی آنها هیچ حد و مرزی برای مقدار پولی که می توانید در بیاورید وجود ندارد.

25. talk someone into something      متقاعد کردن کسی برای انجام کاری        

I was hesitant to redesign our website, but my employees talked me into it. I'm glad they did. The new site looks great.

من مردد بودم که وب سایتمان را از نو طراحی کنم اما کارمندان من متقاعدم کردن که این کار را انجام بدهم. من خوشحالم که این اتفاق افتاد و سایت جدید خوب به نظر میرسد.

26. talk someone out of somethin           کسی را از انجام کاری منصرف کردن               

I wanted to make a real estate investment, but my financial adviser talked me out of it.

من می خواستم که در مسکن سرمایه گذاری کنم اما مشاور مالی ام من را منصرف کرد.

27. time’s up      زمان به پایان رسیده است              

I think his time's up as the CEO. They're going to replace him as soon as they find a suitable candidate.

من فکر کنم که مدت زمان  او به عنوان مدیر عامل به پایان رسیده. آنها قرار است او را به محض پیدا کردن شخص مناسب جابه جا کنند.

28. up in the air          نا مشخص بودن ، رو هوا بودن            

We're looking for a test market right now, but nothing has been decided yet. Everything's still up in the air.

ما به دنبال بازاری برای آزمایش هستیم در حال حاظر اما تصمیمی هنوز در این مورد اتخاذ نشده . همه چیز رو هوا است.

رای دهی به این پست:
مقالات و منابع IELTS : توصیف گراف Graph Descriptio...
مقالات GRE بخش ریاضی:The order of arithmetic opera...

Related Posts

نظرات

 
بدون نظر
آیا قبلا ثبت نام کرده اید؟ وارد سایت شوید
مهمان
چهارشنبه, 23 آبان 1397
Go to top
0
Shares